تبليغاتX

                                                                                             يك دشت سادگي  :| آوازانارستانها | اخبار اردبيل  | نامه به من

: اردبیل
شهر من آبادتر می خواهمت



بهار بر گردشگران دست انداز مدار مبارك
گردشگران عزيز ؛ به اين جا بياييد چاله هايمان منتظر قدوم لايق تان هستند ؛ گــــِـــل نثارتان كنند ...
خوانش...

موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 ساعت 16:5 توسط سعيد |


ترقه و جرقه
امروز فرهنگ جنگ و تهاجم به دنيا تزريق شده و هر رسمي كه ما ايرانيان و يا مسلمانان داشتيم پيوندي جاهلانه با آن خورده است ...
خوانش...

موضوع : روز
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 8:40 توسط سعيد |


كربلا
مدتي است كه دريافته ام تاريخ پر است از جعليات  و همين تاريخ طبري و صحيح ها دروغ پردازي هستند ...
خوانش...

موضوع : تحلیل تاریخ
| +| نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 3:16 توسط سعيد |


ميم مثل تسلیت
میم مثل هیچ . من نمی دانم چه در مورد مرگ رسول ملا قلی پور  بگویم . این ماجرا به هنرمندی که از این شهر و دیار برخاسته است با یک تسلیت مرا خالی نمی کند . هم من پر شده ام از غصه هم دل من .


موضوع : خبــــــــــر
| +| نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت 14:25 توسط سعيد |


چه کسی بود کتک زد سهراب ؟
مهندسی فرهنگی جدال موش و گربه و پدیده شدن فيلم های جنگی ...
خوانش...

موضوع : تحلیل تاریخ
| +| نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385 ساعت 0:9 توسط سعيد |


لينك هاي انتظار
مطلب با عنوان مهندسی فرهنگی در پایین این صفحه درج شده است . همچنین تهاجم اینترنتی نیز در صفحه ی اول می باشد  . البته مطلب دوم را وقتی می خواستم این پست را برای معرفی آنان درج کنم از صفحه حذف شد اون هم به خاطر این که خواستم دو وبلاگ بلاگفا را با هم به روز کنم و این طور شد که شعر خیره سر در هر دوی آن ها ثبت شد و  شما اگر وبلاگ را ببینید می توانید قضاوت کنید که پست ۳۷ را من چطوری بعد از پست ۵۰ و چند می توانم بنویسم ...

به هر حال امیدوارم موفق باشید .

 


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385 ساعت 13:27 توسط سعيد |


خیره سر

دوستی به نام علی  كتابي به نام  عاشقانه برای خدا نوشته بود ( که هنوز چاپش را ندیده ام .)

" در نبود باران اطلسی های حیاط هم بهانه می گیرند

سیمان هم بوی خاطره می دهد؛

پاشویه حوض بوی دمپایی ابری می دهد

وقتی تو نیستی من نمام شهر را نفرین می کنم

ای مهربان آتش زیر خاکستر است سکوت من

من پنهان کوه ها ، دره ها  پسرک پیرهن آبی کنجکتاو قصه خواهم شد "

 

با تو ام  

ای گم شده فال

با تو

ای خوشبخت ترین گم شده حال

عاشق ِپیوستــه در ادراک ملال

با تو

که از سیب و صنوبر هست سراغی

به در میکده راهـــی

به خرابـات  پناهـــی

با تو ام

با تو

که از زهرترین مزمزه ها

فتنه تـرین  زمزمـــــــه ها

حرف زدی

از مرگ ،   از آزار

حرف زدی

باز می گویم

که سرم بالشی از زندان هاست

ناگفته

و

دیباچه اشعارم

شعار غم ها

ناخوانده

و  درد سخنان

خیره ناصافی سلول هاست

محو تماشای جلادی زیبایی ها

که به اقبال مسیحای صلیب آویخته

یا غیــب

به اخبار دروغین ؛

فرهاد کشان

به نکورویی  دختر آب

انداخته خود

و به غربتکده علم و عمل 

تزیینی است

...

پشت در نیست کسی ...


خوانش...

موضوع : از شهر
| +| نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385 ساعت 19:48 توسط |


سوالات اتمي ِفراري
در آزمون سوالات استخدامي بنويسند شهرام جزايري مثل داستان فيلم زيرتيغ  كي فرار كرد ! از طوفان هاي آمريكا بهتر است ...
خوانش...

موضوع : خبــــــــــر
| +| نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385 ساعت 19:21 توسط سعيد |