تبليغاتX

                                                                                             يك دشت سادگي  :| آوازانارستانها | اخبار اردبيل  | نامه به من

: اردبیل
آفتابت ماه کردند ای بسا



انتخاب
املا ديكته مي كرديم

مشروطه - مجلس

انشا شديم

دنبال موضوع خوب بگرديم


موضوع : روز
| +| نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 2:14 توسط سعيد |


توریسم بی حیا

عصر امروز سوار تاکسی شدم . همان تاکسی که صندلی جلوی اون دو نفره است . یعنی در این شهر جاذبه ی گردشخری وجود دارد و آن هم این است که دو آدم در روی یک صندلی می نشینند .

راننده تاکسی پس از مدتی خندید .

گفت : در میدان عالی قاپو چند ژاپنی توریست داشتند برای رد شدن از خیابان دنبال خط عابر می گشتند .

و در همان لحظه زن شیک و خوش پوشی را دیدیم که ماشین خودش را در  روی خط عابر میدان شریعتی نگه داشت که کمی هم با جوی فاصله داشتو مزاحم ممر می شد  و فحش گویان به راننده ی پیکانی که به او اعتراض کرده بود رفت بازار مرکزی

در دلم گفتم : مردم به ویژه زنان از مدرنیته و مدنیت فقط دسترسی به امکانات و  تجملات و شهوات را به درون دایره ی فرهنگ قدیمی شان راه می دهند و در این شهر من دختر های خوشگل و شیک زیادی را دیده ام که به راحتی از خط عابر در موقع قرمز بودن چراغ می گذرند . و تازه به ماشین ها و راننده هایشان می گویند : بی شرف مواظب باش و حتی به او اهانت هم می کنند که بی فرهنگ است .

به راستی کی کرامت انسانی در این شهر رعایت می شود ؟

سوالی هم دارم :

آیا سیاست خر است و باید آن را سوار شد و سیاستسوار شد یا دایره است و باید در مدار آن چرخید و سیاستمدار شد  ؟

حتما یکی از اهل سوار می گوید نه تو خری . بله آدم ها اگر خر شوند می توان سیاست سوار شد چون سلول سیاست و اجتماع و فرهنگ مردم هستند . آن ها آدم را خر حساب می کنند . لعنت الله شاه هم خر حساب می کرد وسرش تا بناران در برف بود . دید اینان آدم شده اند و از پایش گرفته آویزان بیرون انداختند . پس فکر می کنم جوابتان این باشد که مردم سوار شدنی نیستند . اگر خر هم باشند حساب و کتابشان معلوم نیست - موقتا شاید آدم شدند .


موضوع : از شهر
| +| نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 1:18 توسط سعيد |


آسیب جامعه ی شعر

سرپرست حوزه هنري استان اردبيل، گفت:‌ حوزه هنر، فرهنگ، شعر و ادب از فاصله به وجود آمده ميان نسل جوان و نسل پيشكسوت لطمات فراوان ديده است. + یک کلام هم از برادر عروس


خوانش...

موضوع : خبــــــــــر
| +| نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 8:16 توسط سعيد |