تبليغاتX

                                                                                             يك دشت سادگي  :| آوازانارستانها | اخبار اردبيل  | نامه به من

: اردبیل
آفتابت ماه کردند ای بسا



پزشک خوار

اين طراحي انگليسي- رضاخاني است  كه استاد دانشگاه را به اين گونه ، نوحه خوان را اين گونه ، دارو و درمان را اين گونه و حتي واعظ و شاعر را اين گونه كرده است .


خوانش...

موضوع : داستان های تاریخی
| +| نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 23:52 توسط سعيد |


شیخ غلام حسین یورتچی

قوي  بوينوآ  ساليم قولومي   دسته گول  كي مي ن

عادت دي باغبان  گولي  باغلار  گياهيـــله


خوانش...

موضوع : داستان های تاریخی
| +| نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 4:26 توسط سعيد |


از داستان هاي زامان آقا
و مرد زحمت كش خسته با دادن دو شاهي و خريدن دو ناهار جريمة خود ...
خوانش...

موضوع : داستان های تاریخی
| +| نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386 ساعت 11:12 توسط سعيد |


آش دي ، باش دي ، بو^ز باش دي
  " زمان آقا "   از مامورهاي دولتي آن زمان  در اردبيل بوده است ...
خوانش...

موضوع : داستان های تاریخی
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 ساعت 23:27 توسط سعيد |


همه می گویند ...
    مش حسينقلي سر لولهنگ را ...
خوانش...

موضوع : داستان های تاریخی
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 ساعت 19:50 توسط سعيد |


یک تکه نان

 

فطریه کمال تبریزی

 

وقتی همه از راهی می روند که سرباز نمی رود ...


خوانش...

موضوع : داستان های تاریخی
| +| نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385 ساعت 22:47 توسط سعيد |


علم بدتر است یا استخدام!!!

حتما یادتان است که موضوع انشایی بود با عنوان علم بهتر است یا ثروت ؟! این روزها هم معمولا مورد نقد قرار می گیرد که بابا خیلی از لیسانس ها برای شهرداری جارو می کنند و بعضی ها هم آبدارچی  هم نیستند یا اگر هم در جایی مشغولند از آبدارچی هم کمتر درآمد دارند  . بگذریم می خواهم بگویم باید به زمان زایش این شعار و آموزش غیر مستقیم ِ آن برگردیم  .

مشاوران حکومت  ِ آن روزگاران کمی سیاست داشته و برای استقبال از دانشگاه که به تقلــــید از غرب تازه گشایش یافته بود این مطلب را شایع و در جامعه پخش نمود که تجدد و شرکت در جامعه ی اداری با افزایش سواد به شیوه ی غربی همراه باشد تا بتوانند نیروهای استخدامی را خوب مهار نمایند  . بنا براین امروز که برخی معلمان و حتی جامعه ی عمومی این مسئله را مطرح می نمایند شاید به ریشه ی آن زیاد توجه نمی کنند . به علاوه مسائل دیگری شاید باشد که از هر دو تای آن ها بهتر باشد  . در مکتب ما آن مهم تقوی است و تقوی همان معنویت و استعدادی است که منجر به افزایش خوبی ها و آرامش درونی و نظافت فردی و تفکر صلاح اندیش می گردد   .

بله عمق سیاست فرهنگی ِ یک کشور تا درس انشای آن هم نفوذ می کند  .


موضوع : داستان های تاریخی
| +| نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 ساعت 0:35 توسط سعيد |


دکتر حرف نمی زد

دکتر خلیلی ( از قدیمی ها ) در این شهر می زیسته که کم حرف می زد و به مریض که می خواست بگوید دهانت را باز کن خودش این کار را انجام می داد تا او را حالی کند یا هر چیز دیگر .

اعتقاد داشت که حرف زدن انرژی را هدر میدهد .

اما وزرا و وکلا و رؤسای کابینه ها و جمهورهای ما همیشه حرف می زنند . و حرف و حرف و حرف و کاری را انجام نمیدهند  چون آنها اعتقاد دارند مردم را با حرف میشود بیشتر راضی نمود تا عمل : بارک الا مردم خوب من شما سلحشورید . شما ...محورید و  ....

ناراحت نباشید ماها نمی توانیم عمل کنیم چون کاره ای نیستیم . حرف هایمان هم از برف هم سبکتر است و زود آب می شود .


موضوع : داستان های تاریخی
| +| نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385 ساعت 10:9 توسط سعيد |


یک شوهر کر

در این شهر  در اوایل انقلاب هنگامی که افراد غنی و به ظاهر یا نمی دانم باطن ظالم ها و ... ی  همکار رژیم را دستگیر نموده بودند   یکی از آن ها که نسبتا کر بوده و از خود نمی توانست دفاع کامل نماید !! نیز در بازداشت به سر می برده است . زن وی در دادگاه پیش دادستان انقلاب به نام میر...  حاضر شده و یک سیلی محکم در گوش وی نواخته بود که : در این دنیای چند میلیارد نفری یک شوهر کر نصیب من شده آن را هم تو می خواهی از من بگیری .؟؟ و با همان ضربه شوهر خود را پس گرفته بود ( قاضی از ترس آبروی خود ...) .  الان همه ی آنها زنده هستند  .


موضوع : داستان های تاریخی
| +| نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 ساعت 8:41 توسط سعيد |