وقتی سخن از حق و حقوق به میان می آید، آن هم حقوق حرفه ای شاید اگر درنگی بکنیم به ریشه های احقاق این حقوق، برخی از این حق ها را سنجیده و اصلاً برخی از «حق» های مصطلح را باطل خواهیم دانست. مراد برخی از حق ها هستند که در جامعه نظیر حق نظارت، حق کمیسیون، حق کارشناسی، حق فیش، حق خواربار، حق مسکن، حق اشعه و هر گونه کلمه ای که خودش را به جای این که به کلمه ی مزد یا اجرت بچسباند، به این ریسمان چنگ می زند. گوئی که این کلمات دانسته اند حق از صفت های وجودی خداست و اگر به آن چنگ زنند، باطل نخواهند شد و دقیقاً هم به این سادگی ها باطل نمی شوند. تصور ما این است که حق یکی است ولی می بینیم حق ها موج می زنند واگر اینان حق نیستند، چرا حق می دانیم در حالی که این دوحق سنخیتی هم با هم ندارند. برای رسیدن به این حق یک مسیر فلسفی-حقوقی را طی می کنیم تا ببینیم این همه حق از کجا پیدا شده اند.
معمولاً پشت کلمه حق و یا قضاوت حاصل به حق، حقیقتی ایستاده است و در زمین آدم یا آدمهایی پشت ا ین حق های ستاده شدنی هستند. پس اگر مشکلی در حق ها هست، در طرفداران حق هست. طرف داران چه کسانی هستند؟
حق ها در قبال ارائه خدمات یا اشاعه نظرات تعلق می گیرند و در واقع این «حق» همان مزدی است که توقع می رود پرداخته شود. مزدی که اجر یک خدمت باشد.
زمانی مجتهد به علمائی مصداق می شد که از هر حیث جهد علمی کرده باشند. جهد ریاضی، هیئت، طب و... کرده باشند و در قبل از اینها جهاد اکبر کرده باشند و مکارم اخلاق را در خود نهادینه کرده باشند. یقین این مجتهد در قبال انجام خدمات قبل از شعارهای زمانه به اساس اخلاقی واجتماعی خود که اسلام است مراجعه می نمایند چنانچه در زمان های سنت وقبل از تحولات مدرن به ثمن مطاع یا اجور مادی کلمه حق اطلاق نمی شده است. ماجرا به زمانی بر می گردد که سنگ تجددبر معدن سنت آتش انداخته است وبا نفوذ بی مهابای خود نخست علوم را پلوریزه نموده است یعنی مجاهد علمی یا دانشمند را تقسیم به علوم مختلف نموده است . مجتهدریاضی و فیزیک را از مجتهد طب و اخلاق جداکرده است. هر کس دنبال دین خود رفته است.
با نفوذ جریان های حق طلبی واحقاق حقوق حرفه ای در رشته های مختلف علوم روز، تدین و اخلاق فردی عالمان و مجتهدان علوم تجربی و غیر تجربی چون در فلسفه ی قضیه دخالت نمی کنند، منزوی شده ونقش متظاهرانه و متعارفانه ای را به خود می گیرد . یا عرف می شوند. بنا بر این احقاق حق ها به تأسی از جریان ها آغاز می شود و علما دنبال این جریان ها راه می افتند. یعنی اگر طب بلد باشی ومطب دایر کنی بیماری را که می بینی، دو قران حق دیدن و نسخه پیچی تو است یا اگر انگشتری شکسته را جوش بزنی چند تومان می گیری چون هنر به خرج داده ای واین پول که می گیری جایزه ی هنر تو است. این در حالی است که ورود رشته های گوناگون به دایره ی بحث بدون در نظر گرفتن جایگاه حرفه ای آنها صورت می گیرد و در نهایت شدت و ضعف این جریان های حقوقی-حرفه ای علوم باعث اقتدار و انزوای اجتماعی علوم مختلف می شود. برخی سران و کاندیداهای وزارت، سناتوری و استانداری می شوند و برخی دیگر دست به دامان این بزرگان که جایگاه حرفه ای خود رابه نوعی به حقیقت برسانند. ایراد اساسی ورود جریان های علمی به دایره ی بحث نبود ساخت و جایگاه اجتماعی این فنون بوده است.علاوه بر این نبود توازن در پرورش جویندگان علوم رشته های مختلف با نیازهای جامعه به این افراد یابرنامه های حرفه ای تدارک دیده شده برای این افراد خود تولید مجاهدان بی رزم می کند. در این جا همیشه این "سنتِ خرمنش آتش گرفته" است که اگر چه برنامه های اجرائی آن راندیده ایم و شاید به درد دوران مدرن نخورد ولی نظریه ی اساسی علمی واجتماعیش میراث گران بهایی است که در برنامه ریزی همان زنبوردارداری است که چقدر می تواندموفق باشد یا نباشد؛ حال فصل کندوتکانی اوست.
آری این حقوق که برخی جریان ها ایجاد می کنند علاوه بر این که در کنار هم متناسب نیستند و برخی بسته به عمر جریان و عمومیت اجتماعی آن و برخی دیگر به علت حاشیه ای شدن و درک نشدن در تعریف حق بیش و کم هستند.در قبال مخاطبان خودنیز دچار استکبار و استبداد علمی می شوند . یعنی طلب حق بدون توجه به حقوق متقابل دیگران. تا بوده این حقوق توسط جریان های خودرو ویا دنباله روی تجدد جهانی تعیین می شوند و هیچگاه به استاندارد حق در مقابل حق و یا مزد در مقابل حق نمی رسد. یعنی حق اصلی از برای کسی است که خدمات دریافت می کند و هزینه آنرا می پردازد حال می خواهد این خدمات زحمت هنرمندانه ی یک نقاش یا زرگر باشد یا نظر کارشناسی و نگاه موشکافانه ی یک طبیب.
پس می بینیم که حق در جهان مدرن به جای این که ادا شدنی باشد، ستاندنی شده است ومتولیان حرفه ها به جای خدمت به نوع، نخست حقوق خدمتی خود راجویا می شوند. چرا که تا کنون چندان نبوده است که در قبال پرداخت مبلغی مشخص شود چند دقیقه وقت پزشک از آن مراجعه کننده(نه بیمار) است و این چند میلیونی که پیمانکار طرح می گیرد برای چه کارهایی است. تازه در مدرن ترین و ساخت مند ترین شرایط که در موسسات انجام می شود و تقریبا توضیح خدمات صورت می گیرد نیز فساد زیر میزی آن را از بین می برد.
فنون مانند شوالیه ها و فئودال ها عمل می کنند بدون این که صفت متجدد آن را در نظر بگیرند. در نتیجه این گروه شوالیه های جنگجو به فکر پیروزی خود هستند و حرفه های سلطه جو به فکر ارزشمندی و چاقی جایگاه خود و دوستان خود هستند نه خدمت به هم نوع. این همان رفتار آمریکائی در مقابل کشورهای کوچک است که در جهانی سازی خود دنبال تسلط است نه معیشت کشورهای نسلِ گرسنگی یا آدم های لاغر و مردنی. حرفه های استکباری فرزندان این نگاه استکباری ومتجدد آمریکائی هستند که دچار استکبار حرفه ای آمریکائی شده اند و جهانی سازی آمریکائی یا سلطه ی جهانی از راه جریان های استکباری حرفه های علمی و صنعتی جاری می شود.
اینجا کلمه ی «حق» را می بینیم که از جای دیگری سر در می آورد. پشت سر آن استکبار آمریکائی ایستاده است و متخصصان یا مجاهدان فنون مجریان آن هستند.

