بعضی ها می گویند طول دوران ریاست جمهوری 8 ساله است و اصولا هر برنامه ای که بخواهد در کشور جا بیفتند 8 سال طول می کشد. یعنی یک دوره ریاست جمهوری کم است و بیش باید. به طور غیر مستقیم این به ذهن می آید اگر چه دوره دوم انتخابات عملا وجود دارد ولی مردم اگر بفهمد در واقع این وجود همین طوری است و همین طوری باید دوباره همان کاری را بکنند که در 4 سال گذشته انجام داده اند. با این حال سرمایه ریزی کلان می شود تا دوباره برخی افراد بیایند و صف های اندیشه را بیارایند و همان یک نفر که دولت در اختیار اوست دوباره صاحب دولت شود(از واژه قدرت تبری می جویم). هیچکس اذعان نمی کند که این انتخابات بی معنی است و همه تازه شروع می کنند به رای دادن و چشم دشمنان را کور کردن. تجدید بیعت می کنند با نظام اجتماعی که آن را به رسمیت شناخته اند و ...
البته در این که اگر کسی 8 سال در کشور خدمت کند حتما شایستگی همان هشت سال را داشته و این توفیقی برای او و مردم در درک همدیگر است. اما آیا این همه سال را با یک انتخاب رئیس جمهور بوده یا دو انتخاب.
در بحث مدیریت، مدیریت های ارشد سه ساله تعریف می شوند و عموما هم دوران ریاست جمهوری سه ساله است و البته در کشور ما چهار سال می باشد. اگر از این یک سال بگذریم، تعریف این دوران با بحث سازگار می شود. یعنی مدیری که با یک برنامه اجرائی چهار ساله در سطح کشوری فعالیت می کند و دایره ی مدیریت او در همه ی ابعاد کشور است. این مدیر کارمند نیست و می تواند از همه ی اقشار کشور انتخاب و بر سر امور کشور قرار گیرد.
لکن با اذعان این که این مدیریت مجددا مانا خواهد بود، این معنی به ذهن می رسد که انتخاب ها هشت ساله هستند و این مدیریت هشت ساله است و طبیعتا با این حساب باید دو بار برنامه ریزی نمایند و این یعنی یک انتخاب برای دو برنامه، دو برنامه ای که اولی آبستن دومی است و اگر برنامه مادر انتخاب شود، فرزند نقد است. انتخاب همان انتخاب مادر است.
با این نتیجه گیری می دهم بگویم که انتخاب دوم انتخاب نیست و با این توصیف کاری عبث و بی هدف بوده، اتلاف وقت به شمار می آید.
ولی اگر بخواهیم به همه ی انتخاب ها اصالت ببخشیم، اساس تعریف زمان مدیریت را با برداشت از دموکراسی یا مردم سالاری یا خرد جمعی اداره جامعه چهارساله تعریف کنیم، این انتخاب معنا خواهد داشت. یعنی توجیه این که یک انتخاب هشت ساله درست است، غلط است. در واقع گفتن این که باید یک رئیس جمهور هشت سال بماند تا برنامه هایش عملی شود و اگر این نشد ضرر کرده ایم، با اصل دموکراسی مغایرت دارد. یعنی هیچ گاه نباید دو انخاب پی در پی یک نفر عرف شود و لازمه ی هر بار انتخاب داشتن یک برنامه ی چهارساله است. ضمن این که دفعه ی دوم انتخاب یک فرد علاوه بر این که از ارزش های او نخواهد کاست بلکه گویای داشتن برنامه ی مستقل چهارساله ی دیگر است.
این که به برنامه ی چهار ساله یا یک دوره ی مدیریتی تاکید می کنم، ناشی از این اصل است که در کشورهایی که دارای مجلس سیاستگذار و قانونگذار هستند برنامه های یک کشور مستقیما از طریق نمایندگان متکثر مردم ارائه می شود و فرد دیگر که دوباره توسط مردم انتخاب می شود آزادی اجرای مستقل آن را دارد و در این راه این نمایندگان متکثر ناظر بر اداره ی کشور و همراه او در امر تصمیم گیری و قانون گذاری های یک ساله و امر انتخاب حوزه های مدیریتی هستند. «مجلس» در انتخاب مدیران حوزه ها نقش تائیدی دارد نه تاکیدی و نه تحمیلی.
نکته ی آخر این که اگر در انتخابات آستانه ی چهارساله ی (دوم) حضور یک فرد توجیهاتی از این قبیل که باید یک دولت هشت ساله باشد رواج یابد این نشان ضعف یا شکست دموکراسی است. قطعا حضور نامزدهای سیاهی لشگر نیز از همین دست است. یعنی یک نماینده از 3 ماه پیش و باانرژی تبلیغ کند(اصلا چرا در کشور ما تبلیغ راه شناخت است؟) و دیگری فقط برای حرف خود را زدن بیاید. اینجوری دموکراسی شعاری می شود. اگر در دموکراسی قاطع رئیس جمهوری برای دومین بار انتخاب شود، این یک افتخار برای او خواهد بود واگر انتخاب نشود و یا به قیمت عرف کردن برخی آرا انتخاب وی صورت گیرد پس این دموکراسی نیست و انتخاب نیست. این تلقین دموکراسی است.
بار خدایا چنان فرما که تقدس انتخاب با عرف شدن و تلقین صورت نگیرد و عاقلانه و عاشقانه انتخاب کنیم و آن که انتخاب می شود، افتخار کند. چه چهار سال چه هشت سال.

