البته من منظورم اين نيست . ممكن هست ماركي به نكات موجود در نوشتة زير چسبانده شود . ولي اين عين واقعيت است . شايد هم سياه باشد كه به من ربط ندارد . شايد هم اگر در كوچة ديگري زندگي مي كرديم سفيد بخت بوديم .
تازه از بيرون آمده ام به همراه اهل منزل كه دلمان خواست ميوه بخريم و خريديم ؛ يك كيلو و سيصد گرم خرمالو هزار و پانصد و پنجاه تومان ، چهار عدد انار باز به وزن قبل يكهزار و هشتصد هزار تومان ، كيلويي نارنگي به قيمت هزار تومان و شش عدد خيار كه سيصد گرم شد سيصد و پنجاه تومان كه جمعا شد 4700 تومان كه البته ديگر دلمان نيامد هويج و كاهو و غيره بگيريم . اين درست دو هفته بعد از آخرين خريدي بود كه شده بود . با احتساب اقساط و پول اياب و ذهاب و نان و مخارج لازم اشتها آور* ديگر امكان خريد نبود كه مجبور شديم ترمز دستي توسعه را بكشيم . اين توسعه البته در منابع ويتاميني بود كه كنسل شد و به چيزي مثل خواب بدل گرديد .
* مخارج اشتها آور : حق مكة فك و فاميل ، حق عروسي ، حق قارپز شب يلدا ، حق كباب عيد قربان ، حق جشن تولد بر و بچه هاي فك و فاميل ، حق و حقوق صدقات و گداها ، حق آب و برق ، حق بيمة حوادث ، حق عدم پول خرد تاكسي ، حق و حساب جريمة اقساط عقب افتاده ، حق و حساب هزينه هايي كه ايد براي ارتقاء آموزش شغل و غيره بايد پرداخته شود ، حق خرابي هايي كه از مستأجر قبلي به جا مانده است و صاحب خانه هم مي گويد .

