البته اگر کسی پیشقدم شود این مطلب را می تواند استفاده کند . السابقون السابقون ...
القصه :
«خر بیا آدم برو !» : جمله ي معروفي است كه مي گفتند بر در يا ديوار سربازخانه عجب شير نوشته بودند براي سربازان آموزشي كه مي رفتند به كارخانه آدم سازي . اين مواد اوليه جامعه انساني كه از لاي سنگلاخ ها و ديوارهاي آجري و خشتي پيدا مي شدند ، با متدهاي خاص به توليدي اجباري تن در مي دادند تا پس از باز توليد در كارخانه ي ساخت مثلا دست - جناب سردار سپه - رضاخان تبديل به آدم هاي خوب و با منش اجتماعي بشوند . به راستي تكنيك هايي در جامعه داري ساخته و تدبير شده بودند و اين تكنيك ها بيش از حالت سازماني و مديريتي حالت فرهنگي آن را نيز در نظر مي گرفتند . پيش از اين گفته ام بحث علم بهتر است يا ثروت ناشي توسط مهندسي فرهنگي زمان به زايش اين موضوع انشا منجر بوده كه براي تشويق و تبليغ نظام آموزشي جديد بپردازد نظام آموزشي كه در مقابل نظام آموزشي رايج چندين ساله در ايران بتواند قد علم كند . پس بهتر بود بچه هاي مدرسه اي با زبان سيال خود براي اين نظام تبليغ كنند تا كم كم مادران و پدران راضي شوند حتي دخترانشان به اين مدارس هم بروند . و اين كمي هم از راضي شدن بليغ تر بود .
اما موضوعي كه آدم را براي جامعه چنان رام كند كه همه ي قوانين اجتماعي را بپذيرد آن را چنان تصور مي كند كه گويي ابتدا خري است و بايد آدم شود . يعني آدمي كه نظام استبدادي يا بهتر بگويم نظام ارشديتي مي خواهد ، آدمي است رام ، مطيع ، سربزير و بله قربان گو . اين آدم آدمي است كه راحت به هر فرمان ارشدي داده شود با رضايت عقلي بله مي گويد . براي اين كه بزرگتر هر چه گفت بايد راضي شود و بله بگويد . بزرگتر هم كسي است كه درجه اي بالاتر داشته باشد . دقيقا مي رسيم به تسلط فرعوني كه خود را براي مردم خدا ساخته بود . نظام ارشديتي كه به دست انقلاب برچيده شد نوسازي ديگر از نظام فرعوني خداي گري بود . هر كس با درجات و شايد هم مدارج بيششتر ، خداي تر . بنا بر اين نظام هر كسي را كه در ابتدا و بالغ در جامعه مي زيد مانند خري تصور مي كند كه هنوز در چنگ دولت گير نيفتاده است و هيچ چيز نمي فهمد . انسان هاي آزاد انديش و تابع انديشه هاي اسلامي براي اين گونه دولت ها حكم يك حيوان چموش را داشتند و به هيچ روي تابع فرمانشان نمي شدند . انسان هاي تابع خدا به سختي تابع قوانين مستبدانه بشري مي شوند . اين مفاهيم نظام ارشديتي را بر آن وادار كرد تا سيستم اجباري سربازي را براي مردم طراحي كند . پيش از اين شايد سيستم قشون داري سيستم مزدوري بود و جيره اي به هر كس مي دادند تا نيروي نظامي كسي باشد ولي در اين موضوع با استفاده از سيستم ارشديتي نظامي راه اندازي شد كه كوچكترين اعضاي آن اعضاي جوان اجتماع باشند . اعضاي جوان اجتماع كه در آن متولد شده اند بايد و به هر نحوي شده اين كلاس درس يا كلاس فرهنگ را بگذرانند . كارخانه اي ساخته شد كه مردم جامعه را بازتوليد كند . چون مردمي كه نظام ارشديتي مي خواهد مردمي هستند كه تابع و مطيع آن باشند . براي مردمي كه در نظام ارشديتي مي زيند و در كارخانه هاي سربازي آن درس زندگي كردن و يا درس حقارت و گوش بفرماني فرامي گيرند ديگر آن تفكرات چموش آزاد انديشي و يا حتي قبيله اي مطرح نيست و كساني كه برخي از تفكرهاي ديگر را اشاعه مي دهند و با نظام ارشديتي مبارزه مي كنند چاره اي ديگر جز مرگ نداشتند . انگار اين مردم چند سال پيش نبودند كه به راحتي مي فتند زير لواي سردار جنگل ، علف مي خوردند ولي مشروطه مي خواستند ، تنباكوهايشان را به حكم آزادانديشي بيرون مي ريختند . مردم بازتوليد به جامعه اي مي شوند با تفكر ساكن . زيرا نظام آموزشي كه در دوسال سربازي به كار گرفته مي شود براي مردم مشخص مي كند كساني برتر و سرورتر از تو هستند كه داراي مقامي بالاتر باشند و توسط نظام ارشديتي - يا چيزي كه در آن زمان مشهور به دولت يا شاهنشاه بود – منصوب يا القاء شده باشند . هيچ ارزش ديگري هم جز ارزش اطاعت و نظم ندارد . اطاعت از دولت يا حكومت اطاعت نهادينه اي شده كه شكل بندي جامعه را به وجود مي آورد . پس در مي يابيم خدمت اجباري نقشي علاوه بر بحث خدمتي داشته است و نوآوري بوده در مقابل خدمت مزدورانه اي كه در پيش از آن بود . خدمت اجباري فرصتي را به دولت و يا نظام ارشديتي مي داد تا مردم حرف گوش نكن بروند و در آن جا به مردمي حرف گوش كن بديل شوند . البته اين خاصيت آدمي هست كه تفكر كند و انديشه كند و اين انديشه و تفكر است كه عبادت است . بنا بر اين نظام ارشديتي بيشتر اين را مي خواست كه مردم تبديل به مردمي شوند كه در مورد برخي چيزها تفكر هم نكنند و اجازه بدهند ديگران به هر نحو تفكر كنند و فقط به او امر كنند و اجرا كند . البته اين ديگران هم خود تابع بودند و به اين ترتيب مي رفت تا ارشد ترين فرد مملكت . يعني تبديل شود به موجود حرف گوش كن و رام و كسي كه هر كاري را به او دادند انجام دهد و هر باري را دادند ببرد . يعني آدم پرخاشگر و پر از انديشه هاي غلط و درست در اين كارخانه برود و تبديل به آدم رام و فرمانبردار شود . يعني آدم بيا و خر برو !

