تبليغاتX

                                                                                             يك دشت سادگي  :| آوازانارستانها | اخبار اردبيل  | نامه به من

: اردبیل
شهر من آبادتر می خواهمت



غرب آموز

از چندين سال پيش كه اروپا در آستانة تجدد قرار گرفت، رفقاي سلطنتي ما رفتند و با خود خاطره‌هاي غربي سوغاتي آوردند. تعريف و تمجيدهايي كه از علم و مقامات علمي و اكتشافات دانشمندان غربي كردند، از مدارس و مراكز آموزشي كردند باعث شد تا در مواجهه به فكر پرورش نيرو براي انجام امور صنعتي و فني به اذهان خطور كند . همين موجب ابداع امير كبير در راه اندازي مدرسه دارالفنون شد. وظيفة اين مدرسه آموزش كساني بود تا فنون لازم را در جامعة آن زمان بدست گيرند. هدف اصلي اين مدرسه بر آن اساس بود كه نياز موقت به افراد فني در بازار را برآورده كند. انديشة اميركبير چندان پويا نماند ، چراغش كه خاموش شد، تفكر مدرسه‌ساز او نيز كور سوزد و پلك‌ها را به هم رساند. ناگفته نماند در زمان قاجار حتي قبل از امير كبير، اعزام طلبه به خارج براي تحصيل در فنون و طب روشي شده بود براي تربيت نيروي انساني كشور در مواردي كه بنا به تشخيص امرا لازم بود . اما آيا در اين زمان نياز به نيروي انساني را خود كشور نمي‌توانست رفع كند؟ از قبل دانشمندان بزرگي مانند شيخ بهائي، ابو علي سينا، خيام و ... در اين كشور زيسته بودند طبيعتاً فرصت تدريس به ايشان يا داده شده بود و يا نه ! جوزجاني پروانه ي شيخ بوعلي پروانه شد تا آنچه يافتني را بيابد. در حاليكه نظام‌هاي شاهنشاهي فرصت اين را نداده بودند تا كسي مثل ابوعلي بنشيند و تحصيل و تدريس كند. بايد دانشمند ايراني هميشه فراري مي ماند . بايد براي حفظ علم حفظ جان مي كرد . دانستن در آن زمان كه شاهان طالب دانشمندان وزير و وزراي دانشمند بودند ، همانند جرم بود . فرصت سوخت و دانشمندان ايراني نوشته‌هايشان را چال كردند تا از تهمت‌هاي كفر و پيگردهاي خفقان‌ها برهند ، با اين ساختند دل به ديدار ابوريحان خوش كنند . بلي ! كتابخانه‌ها سوخت ، طلبه ها هم بي‌استاد ماندند و دانشمند به دليل عدم رعايت مطامع شاهان در زندان زمين‌گير شد و در بيابان درگذشت . در تغييرات نظام‌هاي مختلف شاهي هميشه روي علما فشار بوده است . بيشترين ضرري كه در مصاف قدرتهاي ايران به بار مي آمد ، از محل آسيب هايي بود كه به علما و ناحية علم وارد مي شد . اين حوزه مدتها به تقيه و احتياط روي‌آورد تا بلكه سلاطين دژخيم به جرم توأم "دانش" و "وزيرنبودن" انديشمندان را به تيغ جفا و زجر درنكشند . در خلال حوادث تاريخي و اعتدال هاي موقت دانشمندان ايران خود را هر از چند گاهي نشان ‌دادند. پيشرفت هاي اساسي علوم كلامي هم شايد به نوعي از وجود سيماي دينداري حكومت‌هايي مثل صفويان و زنديه فرصت مي‌گرفت .

در تاريخ جامعه ي ما كه سمت و سوي محدوديت و گاه كشته شدن علما را داشت آيا مي‌توانستيم خاستگاه آنها را كه مساجد و يا مدارسي مانند نظاميه ها و فيضيه بود حفظ كنيم و از انديشه‌هاي علمي و اسلامي آن حفاظت كنيم؟ آيا بهتر بود بجاي بها دادن به نظام آموزشي سنتي و محروم (از نظر توجه) خودمان به ديگران توجه كنيم ؟ خصوصيات نظام آموزشي موجود چه بود؟ در نظام آموزشي ايران ، مدرسه هم در مسجد بود ، آموزش نه اجباري ، بلكه اختياري بود، هزينه‌اي هم نداشت. مشاغل هم آموزش سينه به سينه و درس مكاسب داشت و هم از آموزش هاي عمومي و منبر بهره مند مي شد . معلمان بجاي دولت از سوي مردم حمايت مي شدند و اين نه اجرت ، بلكه منزلگاهي منزه و قانوني در شارع داشت . سهم امام جزيي از پرداختني‌هاي مشروع و واجب افراد متمكن و نيمه متمكن بود. سهم امام را به كسي مي‌ دادند كه بياموزد و طالب العلم (طلبه) باشد . طلبه هم در " زكات العلم نشرها " فعال بود و بدين ترتيب اگر از سوئي مردم به تبعيت از شرع دست علما مي‌گرفتند ، علما هم بر حسب وظيفه ي شرعي دست از جوانان مي‌گرفتند . هيچ كس مجبور نبود براي آموزش پول خرج كند. آموزش، ريشه در اجتماع داشت، ريشه در دين و ريشه در فرهنگ داشت . علمايي كه به هنـر خطابه دست مي‌يافتند در منابر ، معابر و مجالس براي عموم مردم صحبت مي‌كردند . اين نيز آموزش رسانه‌اي بوده و عموم مردم را همواره مورد نظر داشته و اطلاعات شرعي ، اخلاقي و در صورت لزوم فلسفي را به مردم مي‌داد . پس از اسلام ، در  ايران مساجد به تدريج مراكز علم شدند . به عنوان مثال مسجد منيعي نيشابور را مي توان نام برد كه كتابخانه معتبري هم داشت (كه در قرن 6 به غارت رفت) . درسها در اوائل در مساجد منحصر به علوم ديني بود . اما بعدها علوم و فنوني كه از همين دانش ها و معارف ديني سرچشمه مي گرفت در مساجد راه يافت . مدارسي هم در ايران توسط افراد رونق گرفت . نمونة اين مدارس نظاميه ها (با دروس طبقه بندي شده) بودند . مدرسة فيضية قم به شيوة اين مدارس است كه تا كنون مانده است . اين مدارس خاستگاه علمي دانشمندان بود . نظام آموزشي ايران و اسلام بيشتر بصورت مخاطب مردمي اداره مي‌شد و اگر جامعه فنون از آن طلب مي‌كرد و يا نياز بــه  به روز شدن را از آن مطالبه مي‌كرد مسلماً پاسخ خود را دريافت مي كرد . در اين حوزه ملوك و مردم نياز به فنون راحس نكرده بودند ؛ هر چند دانشمندان خود دنبال اين منزل بودند با اين حال در آن روزگار شايد توجهي به بازار مصرف و چرخه توليد دانش نبوده است . دانش سنتي بود ، اقتصاد سنتي بود چون مصرف سنتي بود . بنابر اين نه انتظار از حوزه ي علم مي رفت كه براي مصرف كاري بكند  و نه نيازي علم را به چالش مي كشانيد .

نقل است يكي از علما (مرحوم میرزاعلی اکبر اردبیلی) در زمان باز شدن مدارس - به اسم اسكول يا اوسكلا در منطقه ناميده مي شد - با اين روند مخالفت كرده و از استقبال مردم انتقاد مي‌كنند . مردم منطقه هم هميشه از ايشان گله‌مند هستند كه چرا او نگذاشته دخترانشان به مدرسه بروند. و دقيقاً مارا به آگاهي علمي زمان آشنا مي‌كند كه ايشان با علم به اين كه علوم وارداتي ، صنعت وارداتي را در پي خواهد داشت و اين غربي‌ها كه هيچ وقت خيرشان به ما نرسيده است، از اين راه هم ما را به استعماري ديگر مبتلا خواهند کرد، تذكر داده‌اند ولي متأسفانه گوشهاي بيدار كم و قلب‌هاي فريفتة علوم غربي زياد بوده است. وي با تشويق به تحصيل در نظام آموزشي سنتي اشاره به اين داشته است كه بايد از خود شكوفا شد ، حتي الامكان دانش نو را قلمه زد و نگذاشت ريشه ي گياه خودي خشك شود . اما فريفته‌ها هم با شعار علم بهتر است يا ثروت رونق مدارسشان را بيشتر از پيش افزوده‌اند و دست هر دانش‌آموزي شعار معرفت‌الغرب داده‌اند و قلب‌ها را با چراغ محقر همسايه نوراني كردند كه اي مسلمانان بشتابيد، غرب دارد علم پخش مي‌كند. بياييد دانشمند شويم.

از زمان قاجار سازمان‌هاي آموزشي كه در غرب شكل گرفته بود ، با نقشي كه سلطنت و توده روشنفكر موجب آن شد، نظام آموزشي ما را  متهم كرد به ضعف فن‌آوري روز ! به نوعي ديگر، نظام‌هاي آموزشي متجدد، از سنگر غرب ناتوئي بر نظام آموزشي سنتي يا بومي ما با اتهام به ناتواني در توليد تكنولوژي آغاز نمود . البته تهمت ها بسيار سنگين تر از اين بود و به اين صفت اكتفا نمي كرد .به هر حال نظام آموزشي متجدد براي جهان متجدد لازم بود چنانچه نظام آموزشي هم مي بايست مانند هر نظام ديگر در مقابل تغييرات خود را تغيير دهد . متأسفانه كوتاه فكري سلاطين در مقابل اتهامات وارده به نظام آموزشي بومي فرصت اين را ندارد كه اين نظام به اصطلاح ضعف‌هاي خود را بيابد و يا با روش ها و تكنولوژي هاي رايج هماهنگ شود . توجه نابسامان حكام قبل بود كه نظام علمي كشور را بازداشته بود و در مقابل نگاه هاي حكام دوران تجدد آن‌ها را ضعف اين نظام محسوب ‌كرد . زحمات بسيار دانشمنداني چون ابوعلي سينا –كه در راه تحقيق و پيگيري علوم طبيعي متهم به كفر شد - شيخ بهائي و خوارزمي كه در تبيين علوم غيررايج [ ِ اسلامي] با در نظر داشتن شرايط محيط كشيده بودند ناديده گرفته شد .

جلوة غرب، زينت زمان غرب و رنگ و لعاب ماشينها و كالسكه‌ها چشمان شاهان را فريفت و گفتند بايد شبيه اين غربي ها شويم. در شرايطي طلائي كه غربي ها رو به رشد علمي آورده بودند ، دل‌سپردگان به زينت و جمال غرب- كه اساس طبش را از بوعلي گرفته بود- مخلص نظام آموزشي غرب شدند. دامنه ی این اخلاص تا جائی پیش رفت که آیت الله سید محمد طباطبائی به ترغیب پسرش مدرسه ی اسلام را دایر نمود و مقاوت مردم  را در برابر  مدارس نو و انحراف آموزش آنان شکست . خانواده‌هاي متمكن،‌ خوانين و سلاطين متقاضيان اصلي علوم غربي و تجدد شدند و يا به قول جلال آل احمد متقاضيان اصلي ماشينيم و علوم ماشيني شدند . اينها مخلص و نوكران ماشينها و نوكران نظام آموزشي غربي شدند ولي آن زمان هر كسي از اين منظر نگاه نمي كرد . نمي‌دانستند ذوب كردن آهن و ريختن رنگ و درست كردن چرخ افتخار ندارد، حتي ساختن نيروگاه و غناي اورانيم و تكثير سلول مجرد هم نياز به كبك شدن ندارد. آن چه بود ، برنامه ريزي و نگاه به چشم انداز جامعه (كشور) وراي تفكرات قبيله اي ، خانداني و شاهنشاهي بود . اگر كاري به نام برنامه ريزي ، نيازسنجي و ترقي علمي و رشد سنجش شده و از نظام آموزشي براي رسيدن به آن برنامه خواسته مي شد ، آن هم مي‌توانست به سبك خود اين آتيه را براي جامعة خود ترسيم كند . به طلبه ها و دانشجو‌هايش فرصت ‌دهد، آنها را حمايت كند تا مملكت خود را بدست مؤثر خود آباد كنند ، نه اين كه اداي غربي‌ها را درآورده ، به اسم تحصيل كرده مقلد و نوكر تربيت كنند . توجه نشد كه تهية تحصيل‌كردگان بدون توجه به تربيت رفتاري و رسيدن روح تعهد به آنها، در نهايت توليد ماشينهاي تبديل است. چنين كساني كه فقط آموزش بدهند ماشينهايي مي شوند كه دانش قرض گرفته را به ديگران تحويل دهند و كساني كه از انباشت علوم به يك فن‌آوري دست بيازند، عمل تبديل نوع انجام را مي‌دهند و در نهايت توليد علم كه تكامل علم را منجر مي شود . لكن چه استراتژي براي رونق دانش بود ؟ چه استفاده‌اي از اين علوم مي‌شد و اين علما چه مي‌شدند؟ ما به آدم‌هايي احتياج داشتيم كه با شخصيت، متخصص، متعهد ، كارآمد و اثرگذار باشند نه آدم‌هايي كه انبان معلوماتند و فقط دستگاه‌ تحويل و تحول علم بوده و خود در انتخاب اين تحويل و تحول، هيچكاره باشند . دنباله‌روي حرف شنُويِ دستگاه هاي تبليغاتي علوم و ماشينيسم يا به قولي جديدتر وزانِ بادِ بازارِ مصرفِ غرب‌ باشند . متاسفانه آن چه بيشتر خانمان برانداز بود اين بود كه در نياز و مصرف بيشتر از علم از غرب تقليد شد و اگر هم علمي به كار بسته شده است در وهله ي اول با توجيه نياز و مصرف آن آمده و چه بسا بيشتر از نياز هم عالم توليد كرده است . وقتي مسير علم به اجتماع و اشباع اجتماع نرسد ، گمراه مي شود و به جايي مي رود كه خود مبلغ و مفسر ديگران هم مي شود . علمائي كه در پي جمع كردن افتخارات علمي مي روند دايره‌المعارف نويسان و خادمان مجلات خارجي‌ مي شوند ، به كباب علوم غرب باد مي‌زنند تا برشته‌تر و سرخ‌تر گردد . و كه آن را مي‌خورد ؟ ثروت‌مندان ، عياشان و مستكبران يهودي كه با نظم و شعر و نثر و فلسفه تجزيه و تحليل، روحِ عظمتِ خود را در كالبد ملت ها مي‌دمند و از ابزار علم هم در جهت انتشار اهداف و اقلام مصرفي خود استفاده مي‌كنند . صنعت و تجارت جهاني را به دست مي گيرند . در مواقع ضروري نيز با دست آورد‌هاي علمي كه به دست مي‌آيد جهات موضعي مي‌گيرند و از ابزارهاي تسليحاتي و آپارتايد انرژي براي ترساندن، رعب و محاكمه مخالفان برمي‌آيند . يقيناً هر مقاله‌اي كه امروز در مجلات يهوديان و مسيحيان تابع آنها (يهوديان) نوشته مي‌شود، سلاحي مي شود در برابر خودمان كه دستشان مي نهيم (از ماست كه برماست! ) . رونق علمي و رواج بازار داغ نشر علمي در غرب اگر از سوي مستعمرات علمي كم گردد، قدرت‌ها و تكبرهاي پشت ميز مذاكره‌شان هم كم خواهد شد . چه اينكه همة دنيا به واسطة سلطة آموزشي غرب ، تن به نوع ديگري از استثمار داده‌ است و البته با نوشتن هايي از جنس پژوهش كمك ديگري به آن ها مي شود .امروز با اين رويكرد ها دست چين مندرجات علمي و كغبه آمال عالمان شدن دانشگاه‌هاي غربي سر تعظيم دانشجويان و عالمان را به سردار بيگانة تجدد خم مي كند . با اين اوصاف اگر كه بيداري و بازگشت به خويشتن در ما نباشد تا باد چنين بادا ! تحصيل دانشجوهايي كه خود هدف نظام آموزشي را ندانند و با وجود بزرگنمايي و تفاخرات تخرخرانگيز و رشد مدام، دست به سينة غرب باشند ، اگرچه همانند ساير فريفتگان هم مزد دنيوي خواهند گرفت هم منزلت خواهند ديد ، لكن در اصل نوكري بيش نخواهند بود .

پس از اوائل سالهاي افتتاح دانشگاه که به دست افرادی غربزده مانند عسی صدیق، علی اصغر حکمت و سایر نوکران لژهای فراماسون صورت گرفت، مدتي نيروي كار توليد شده در ادارات و سازمانهاي دولتي معرف و جذب شده با رواج دانشگاه‌سازي و گسترش و رونق رشته‌هاي تحصيلي كه طبيعتاً تكثير رشته‌هاي تحصيلي و تصديق كتب علمي غرببود ، فارغ‌التحصيلان رشته‌هاي متعدد زياد شد . چنانكه اساس اين دانشگاه تربيت نيرو براي بازار كار و رونق چرخة صنعت و اقتصاد است ، جوانان وطن سالها براي تبديل شدن به نيروي كار پشت نيمكت ها نشستند . پس از اينكه بيكاري درس خوانده ها تبديل به بحران شد ، دانشگاهمردان اين توجيه را برگزيدند كه هدف دانشگاه افزايش سطح علم جامعه است . اصلاً هم توجه نشد به اينكه توليد علماي بي‌عمل در كشور به چه دردي خواهد خورد ؟ نه اين كه در اين ميان فقط بازار تدريس و كلاس و واحدشماري ها داغ مي شود ، قسمتي از سرماية اجتماعي و قسمتي از نقدينگي كه از هزار خون‌جگر به دست مي‌آيد تبديل مي شود به حقوق علمي و حق التدريس و ثمن الكتاب و پژوهش و دانشمند مملكت زياد مي شود . تجارت مجلات و كتب ترجمه اي شكل مي گيرد . دانشمندان و كارشناساني كه نه مي توانند زمينه اي براي عمل بيابند و نه مي‌توانند خود را سير كنند ، سن ازدواجشان بالا مي‌رود و هزار بيماري رواني و دردسر ديگر پيدا مي شود كه منجر به ساير انحرافات اجتماعي ‌شود . تازه بلغور هم مي كنيم هر دانشگاهي كه باز شود در يك زندان بسته مي‌شود . به اين نتيجه نمي رسيم كه هر دانشگاه باز شود ، شايد تعدادي افراد بيكار باادعاي كار آبرومند و متناسب به رشته تحصيلي شان كه البته حق شان هم هست بازتوليد مي شوند . در همين بازتوليد علاوه بر اين كه محصولات نامفيد تكنولوژي كلان آموزشي هستند ، وسيله اي هم براي رونق استعمار آموزشي تقليد شده هستند . و سرانجام بحران و خطر بزرگتري را ارزاني مي دارند . آن وقت مشكل اشتغال و كارگروه سرمايه‌گذاري پيش مي‌آيد و دنبال اين را بگير تا ساير معضلات مانند فرار مغزها ، تهاجم فرهنگي ، تجمل گرائي ، فساد اداري ، ناهماهنگي تعرفه هاي خدمات علمي و ...  كه خود مولد معضلات ديگر هم مي‌شوند . علت اين است كه اساس و پاية ضعيف و غير متعهدي در باروري نيرو‌هاي انساني انتخاب شده است . به خاطر اين كه خشت دانشگاه روي لژهاي فراماسون گزارده شده و همين طور دارد به ثرياي  فراموشخانه ی دانش مي رود .

در مدارس نيز همين است ، اصولاً مشكل آموزشي از مدارس شروع مي‌شود و در دانشگاه كه بيشتر نمود دارد سرريز مي شود . چندين سال است كلاس‌هاي مكالمه زبان انگليسي به موازات دروس انگليسي مدارس شكل گرفته و ما هنوز نمي دانيم كلاس‌هاي مكالمه و كامپيوتر براي چيست و جاي خالي كدام روش غلط را پر مي كند ! از هر جهت مردم مطالبه اي را تأمين مي كنند . مدارس غيرانتفاعي از يكطرف سهم تحصيل مي‌خواهد(با سهم امام اشتباه نگيريد!)، مؤسسات كنكور از طرف ديگر، مؤسسات زبان ، كامپيوتر و مراكز پخش كتب رنگارنگ ! -بدو تا منقل روشن است كباب‌پز، بدو!- اگر يكسال هم مريض‌شوي از قافله عقب مي‌ماني و بايد بعد از كسب ديپلم و اولين تجربة تلخ كنكور راهي خدمت مقدس سربازي شوي كه آن هم برگرفتة ديگري است از فرهنگ فرنگ - كه در جاي خود قابل بحث است - . پس از اين تفاسير به نكته‌اي مي‌رسيم كه در آن به علت تقليد كوركورانه و ظاهري و يكبار مصرف از غرب و مونتاژ دانشگاه در ايران به جاي به روز كردن نمونه ي كارآمد ايراني ، نه جرأت تصفيه و تقطير نظام آموزشي كنوني را داريم،‌ نه قدرت بهره‌برداري از آن و نه هضم شوكت و جايگاه اجتماعي انسان‌هايي كه بعنوان عالم توليد كرده‌ايم.

چرا نمي‌توان علما (نيرو) را به شكل اسلامي تربيت كرد ؟ آيا نمي توان بين پرداخت سهم العلم يا سهم امام و پرداخت حقوق از راه فروش نفت و امثالها بايد برنامة آموزشي شرع را مقدم گرفته ، ساختارهاي آن را با ديد توسعة دانش ، صنعتِ بومي و اقتصادِ متحول نظام مند كرد؟ يا بايد تا ابد قوانين اين كشور و آن كشور را آورده و عمود آهنين كنيم تا نظام هاي آموزشي شارع و قانون( ِ غرب)مدار بيايند وبراي هم برنامه ي وحدت بگذارند .

 -------------

در تهیه ی این مطلب نگاهی به کتب زیر نیز داشته ام :

نشت و نشاء(رضا امیرخانی)، غرب زدگی(جلال آل احمد)، توسعه و مبانی تمدن غرب(شهید مرتضی آوینی)، تاملی در شکل گیری آموزش و پرورش و آموزش عالی(تاریخ معاصر ایران)، تاریخ آموزش و پرورش در اسلام و ایران(محمدع کشاورز)، اسلام و تعلیم و تربیت، جلد دوم(سید محمدباقر حجتی)، کارکرد مساجد، جلد ۱۵(نشر رسانش)،

 


موضوع : تحلیل تاریخ
| +| نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387 ساعت 14:49 توسط سعيد |