اشاره، موسیقی دستگاهی ایران، عبارت از ردیف های آوازی و دستگاهها و آوازهای مختلف است که از دوره های قبلی به جای مانده و تاریخ تطور آن از قاجار تا کنون در خاطر مانده است. این موسیقی همواره تلفیقی عمیق با ادبیاتِ متأثر از اسلامِ ایران داشته و زمینه ی ورود مفاهیم ارزشی به ادراک فردی فراهم بوده است. نقطه ی اوج ادبیات نیز آمیزهی آن با الحان بوده است. مسلما هر صوتی بیت متناسبی داشت. مجالس شباب لحن درخور و تعزیه ها حجم مربوط را داشته است. بر اساس این مؤلفه های تربیتی و تاریخی موسیقی ایرانی یکی از نمادهای هویت ایرانی است اما آن چه اکنون به عنوان موسیقی مورد مصرف جوانان قرار می گیرد چیزی نیست که براساس موسیقی ایرانی و قلهی افتخار آن شکل گرفته، ادبیاتی متناسب و شیوا داشته باشد تا نوبت به تلفیق شعر و آواز برسد و....
امروز کانون موسیقی در ایران دچار پریشانی شده است. جریان های رومانتیزم(عاشقانه) با شکل بندی های ایرانی، موسیقی پاپ با هویت مستعار "مردمی" ایران، رپ، هوی متال و... در میان جوانان رواج می یابد. شیطان پرستی دین می شود و مقابل دین قدعلم می کند. در زیر بحران باور دینیِ متأثر از موسیقی های رایج مورد تحلیل قرار می گیرد.
تاریخچه موسیقی ایران،رامش یا آن چه موسیقی ایران یاد می شود گوشه هایی بوده است که اکنون نیز با همین نام و بیشتر با نام موسیقی سنتی یا اصیل مشهور است. به روایتی، هویت موسیقی ایرانی از زمان ساسانی می آید و سبکِ کنونی همان سبک باربد و نکیسا است. از گوشه های رایج "کین ایرج " تازمان ساسانیان شناخته می شده و در ادبیات فارسی دری نیز نامِ بسیار از آن رفته است. "کین سیاوش" یادگار زمانی است که ایرانیان کین کشته شدن سیاوخش بیگناه و آزاده را که به توران پناهنده شده بود، از آنان کشیدند . از نخستین ردیف ها، ردیف نوروز یا نوروز بزرگ بوده است. بعد از انقلاب اسلامی، ریشه هویت را به نیمه ی شرقی خلافت اسلامی که شامل ایران و عثمانی و اعراب می شد نسبت دادند. به نقلی دیگر رپرتوار کنونی موسیقی ایران، رپرتوار اندرونی دربار قاجار است. در برخی نقوش دیواری دوره قاجار با این که سازهائی در مجالس تفریحی دیده می شود، اما نوع مشخصی از موسیقی در دسترس نیست. در نمایش های مذهبی تعزیه خوانی از سازهائی مانند طبل و سرنا و ترومپتهای ابتدائی بدون کلید استفاده می شده است.
مفهوم موسیقی در ایران، اگر چه در مورد مصداق آن کشاکش های بسیاری صورت گرفت، لیکن بطور کلی تحت تاثیر موسیقی شناسی غربی قرار داشت. لذا موسیقی علم مطالعه اصوات گردید و بطور کامل از مطالعه موارد و نحوه استفاده چشم پوشیدند. بعدها موسیقی شناسی ایرانی تحت تاثیر ملی گرایی ایرانی کوشید تا مجموعه ای از نغمات ایرانی را منتزع کند و یک سیستم موسیقاییِ مشابه موسیقی غربی، را در ایران بوجود آورد. لیکن اینان نیز از ابتدا حوزه مفهوم موسیقی را، مطابق الگوی غربی آن، چنان بسته و محدود تعریف کردند که تمامی کاربرد های موسیقی در خارج از این حوزه قرار گرفت. این تعریفِ حوزهی مفهوم با واقعیت عینیِ موجود در جامعه همخوانی نداشت لذا با اضافه کردن پسوند هایی نظیر "موسیقی مذهبی" و غیره سعی در خارج کردن آنچه در نظرشان خالص نبود کردند. ناگفته پیداست که با این اوصاف، موسیقی شناسیِ ایرانی هیچ گونه گفتاری در مورد این حوزه خاص تولید نکرده است. تنها ماخذ مورد استفاده، نیم صفحه ای است که مرحوم عبداله مستوفی در ذیل خاطرات خودش از تعزیه تکیه دولت نوشته است .
آغاز تأثیر قطعی و مشخص غرب بر موسیقی ایران را باید از دوران قاجار جستجو کرد. در دوران قاجار، ایران در آستانه ی گسترش روابط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی با دولت های اردوپائی قرار داشت... سفرهای شاهان قاجار به فرنگ و آمدن هیئتهای مختلف فرهنگی از اروپابه ایران سرآغاز تأثیرپذیری پنهان و آشکار موسیقی ایرانی بود. پس از مدتی فرم های ابداعی موسیقی در اواخر دوران قاجار مانند پیش درآمد و... شیوه ی خوانندگی و نوازندگی، شیوه های مختلف گروه نوازی و فرم های غربی مانند والس، پولکا و...، ورود سازهای غربی به ایران و.. به میان آمد.
آن چه امروز به عنوان موسیقی ایرانی و یا نواحی تبیین شده است ، تکنوازی و دونوازی ها، گروه های کوچک و بزرگِ موسیقی سازهای ملی، ارکسترهای مجلسی، فانتزی، سوئیت و... می باشد که شامل برنامه های فولکولور و عرفانی و شبیه سازی ها و برداشت هایی از آواز ایرانی یا محلی می باشد. نوعی فضای رومانتیک در موسیقی های مجلسی ایران با عناوین ترانه نیز از قبل انقلاب و کنون به صورت تلفیقی موجودمی باشد.(البته منظور سبک موسیقی رومانتیسیسم نمی باشد.) گروه هایی که به نوعی با سازهای ایرانی تزئین شده اند و با استفاده از بدیل های باطنی موسیقی ایرانی، شباهت خود را به آن حفظ کرده اند. نحوه ی تصنیف آهنگ نیز در بهترین حالت از بداهه نوازی های آهنگساز انتخاب شده و با تلفیق شعر یا بدون شعر (بی کلام) به قالب صُنع دل می بندد.
موسیقی مدرن،بازار موسیقی جوانان پس از جنگ جهانی دوم، پیامد مستقیم مجموعهای از تحولات اجتماعی ـ اقتصادی بود که پس از جنگ به وقوع پیوست. طی دوره پس از جنگ، غرب تحولی اقتصادی را از سر گذراند که به رشد مصرفگرایی انجامید.پس از جنگ جهانی دوم وفور فزاینده کالاها و پیشرفتهای تکنولوژیک در عرصه تولید انبوه، بدان جا انجامید که مصرف، به بخش مقبول و موجهی از زندگی طبقه کارگر نیز بدل گشت. توان مصرفی فزاینده جوانان، به آنان سطوح جدیدی از «استقلال از خانواده» را میبخشید. جوانان بهعنوان «بازار جدید اصلی» در دهه 1950، در اروپای غربی و انگلیس، به دنبال آمریکا که در دهه 1940 در قیاس با اروپای جنگزده آشوبهای کمتری از سر گذرانده بود، چهره نمودند. در قرن نوزدهم، موسیقی تجاری به شکل موسیقیِ ضبط شده در صفحهدرآمد. زمانی که هر خانوادهی اروپایی و آمریکایی برای خود پیانویی داشت. فونوگراف، گرامافون، رادیو و نوار صوتی پدید آمد. دامنه وسیعی از کالاها مانند رادیو [، کامپیوتر]، لباسهای مد روز، لوازم آرایشی مثل رژ لب و... برای جوانان طراحی وراهی بازار شد. با افزایش اوقات فراغت و استقلال مالی جوانان مصرف گرائی گسترش یافت. درحالی که تمامی کالاها، نقش خود را در بیان هویت جمعی جوانان ایفا مینمودند، شاخصترین جنبه فرهنگ جوانان در دوره پس از جنگ، موسیقیای بود که به صدای شخصی آنان بدل شد.
سرمایه داری پسا مدرنیسم چهره ی تازه ای از سرمایه داری است که یک سرمایه داری مصرف کننده را شکل می دهد که سبک، نما و قریحه را در بازار عرضه می کند. تبدیل فرهنگی به یک محصول به مردم باوری جدیدی در رسانه های گروهی می انجامد، فرهنگی که حول بازاریابی و مصرف ظواهر و تصاویر تمرکز یافته و با رواج تلویزیون در همه جا رسوخ کرده است. پست مدرنیسم در اواخر دهه 1960 آغاز شده است، یعنی در همان دوره پیدایش موسیقی پاپ. پسامدرنیسم اگر نگوئیم در جست و جوی از میان برداشتن تضادهای سنتی و حد و مرز بین زیبائی شناسی و تجارت، هنر و بازار و نیز فرهنگ متعالی و پست بوده است دست کم آن ها را بسیار محو ساخته است. با نگاهی تاریخی میتوان موسیقی پاپ را عنصر نوخاسته و متکامل دهه 60 دانست که بررسی آن به امتناعگرایی دو حکم «هم پستمدرناند» و «هیچکدام پستمدرن نیستند» می انجامد. موسیقی پاپ تقسیم بندی "جدی و مبتذل" و "اصیل و بازاری" را هم پذیرفته است. با این حال ترانههای پاپ، موسیقی متنِ زندگیِ روزانه روزگار پستمدرن شده اند. موسيقي پاپ و مردمپسند از عناصر "هويت نسلي" جوانان شده است. جوانان هويت نسلي خود را با زبان موسيقي بيان ميكنند. حتي خاطرات پدر و مادرها نيز پيوند زيادي با موسيقي دوران گذشته دارد و موسيقي بخش مهمي از خاطرات نسلي است كه جوانان و بزرگترها با آن درگير هستند..
وضع و هویت موسیقی ایران، این روند که ابزار استفاده از موسیقی طی نمود، روند مدرنیته ی صنعت موسیقی بود که در ایران هم این تحول به نوعی دیگر ولی محسوس بود. به تدریج ضبط در ایران رشد یافت . تحولی هم که در محتوای موسیقی پیش آمد با ساخته شدن پیش در آمد و تصنیف توسط مرحوم شیدا و درویش خان آغاز گردید. سپس گروه های موسیقی ایجاد شدند. بعد رادیو تأسیس شد و به تبع آن برنامه ی گلها آغاز گردید. به موازات آن رواج موسیقی های ارکسترال مجلسی، آهنگ های متن تن ِ عاشقانه و رومانتیک توسط خوانندگان یا ستاره ها، کلاس های آکادمیک و ارکستر های بزرگ و... ادامه یافت. پس از انقلاب همانند عرصه ی شعر، موسیقی حماسی توسط گروه های مطرح سازهای ملی و آهنگسازان صاحب سبک اجرا گردید و به حمایت از "رزم مشترکِ" ملت ایران در برابر ناگواری های زمانه برخاست. کافی است نگاهی کوتاه بر تاریخ شعر و موسیقی بیاندازیم آنگاه درخواهیم یافت که همانطور که در شعر توسط نیما و شاگردان و پیروانش تغییرات اساسی پدید آمد در موسیقی نیز این تغییرات و اصلاحات به تدریج وبه تناسب شرایط جامعه با سرعتی کندتر صورت گرفته است. البته پس از انقلاب برخی تغییرات هم در موسیقی ایران شکل گرفت.
امروز پس از چندین سال هنر اسلامی در دستورکار قرار می گیرد و به علت وقفه در این امر موسیقی ایران با استحاله ی هویتی دست به گریبان است. موسیقی سنتی به تدریج از هویت اصلی خود فاصله گرفته و حتی در حال تأثر از موسیقی پاپ است. در حال حاضر در ایران توجه روز افزون به موسیقی پاپ بدون در نظر گرفتن هویت آن شکل گرفته است. در این موسیقی آن قدری که بر کمیت و جذابیت اثر تاکید می شود بر ارزش هنری و کیفیت آن تاکید صورت نمی گیرد. اکنون حدود یک دهه است موسیقی پاپ و اخیرا پاپ سنتی به طور فراگیر در جامعه مورد اقبال عمومی قرار گرفته است. موازی با این جریان موسیقی سنتی با توجه به اینکه به ارائه کارهای نوین همراه با تلفیق مناسب شعر و موسیقی تاکید بر آکسان ها در شعر و استفاده از شعر نو و نوگرایی و خطا و آزمون در عرصه ساز و آواز مسیر رشد خود را طی می کند در جذبه و روزمرگی موسیقی پاپ ادغام شده است. گاه در برخی از آثار به حدی در ترکیب سازها و تنظیم آهنگ ها تلفیق صورت گرفته است که مشخص نیست اثر تصنیف ایرانی است یا آهنگِ پاپ. گسترش استفاده از موسيقي پاپ در مراسم مداحي نيز با اصطلاح "موسيقي پاپ ديني" برای جاسازی مداحی های مختلف در این قالب ها است. پس از موسیقی پاپ، آهنگ های رپ در ایران به روی کار آمده است. رپ فارسی با پیروی از ساختار عمومی موسیقی رپ جهانی که همانا استفاده از ریتم ها و ضرب های(بیت) آهنگ های مختلف و یا اکثراً چیدمان ضرب های حاضر و آماده رایانه ای است و همچنین استفاده از زبان و اصطلاحات رایج میان جوانان، هویت حقیقی آن است. از آنجائیکه ایرانیان کما بیش با شعر و شاعری رابطه تنگاتنگ دارند و زبان فارسی ذاتاً حجمی موسیقائی دارد براحتی توانسته قالب مفهومی رپ را با فرهنگ و زبان فارسی پر کند و به نفع خود، موسیقی رپ فارسی را پی ریزی کنند. علی رغم پایه ریزی فقیرنشین موسیقی رپ آمریکائی در اواسط دهه هفتاد، این نوع موسیقی در ایران رابطۀ چندان عمیقی با طبقات فقیر جامعه شهری ندارد. در قطعه های رپ موجود در ایران به موضوعاتی چون یادبودهای مذهبی مانند عاشورای حسینی، مهمانی پر عیش و نوش، مسائل غیرعرفی، دغدغه های انتقادی و اعتراضی اجتماعی، گمراهیِ شیطانپرستی، مواد مخدر می توان برخورد که شاید ناشی از وسعت اجتماعی لایه های متعدد طبقاتی که قشرهای در هم تنیده ی مختلفی را با زمینه های فرهنگی و مذهبی مختلف بوجود آورده است باشد.
در دهه 1960میلادی تقریباً همزمان باظهور رپ، شيطانپرستى توسط سرمايهداران يهود مورد حمايت قرار گرفت و چند گروه شيطانپرست در انگلستان و ايالات متحده آمريكا، به وجود آمدند كه معروفترين آنها "كليساى شيطان"، در شهر سانفرانسيسكو بود. افراد این گروه ها عمدتاً از صليبهاى وارونه، ستاره پنج پر، صورتهاى نقاشى شده، ماسكهاى حيوانات درنده شاخدار، برهنه پوشى و...، به عنوان نشانه و سمبل شيطانپرستى استفاده می کنند. محوریت علاقمندی های این گروه ها موسیقی هایی با عناوین متال ( Death Metal، Black Metal و... )، بیانگر دنیای تاریکی و مملو از خشونت بوده و حین استماع آن کارهایی آمیخته به شرب خمر، هتاكى به مقدسات و مؤمنين، اعمال منافى عفت و … بوده است. با توجه به سابقه ی شیطان پرستی در غرب ایران مانند «یزیدیان»، زمینه ی روی کار آمدن این افکار وجود داشته است. بيشتر فعاليت اين گونه گروهها در محلههاي بسيار مرفه نشين و يا فقير نشين ایران صورت ميگيرد. یکی از راههای گسترش این گروه، نفوذ در برخی از محافل موردتوجه جوانان از جمله موسیقی اغفال آنان بوده است. وجود فعاليتهاي گسترده و خرج هزينه هاي هنگفت براي جذب جوانان به گروههاي شيطانپرستي نشان از برنامهريزي آنان در اين راه دارد.
شاید بزرگترین انواع ابتذال و بی هویتی موسیقی ایرانی در میان موسیقی های رمانتیک قبل از انقلاب، موسیقی سنتی بی محتوی و ضعیف و موسیقی های مدرن یا پست مدرن امروزی باشند. به این ترتیب که جریان سازی های جهانی و ضعف مدل های خودی مشابه جریانات و نخوت های سبک های ادبی در آن دیده می شود. برای نوع اول، کافی است به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی اشاره کنیم که در خصوص موسیقی هایی با تشابه ادبیات رمانتیک فرموده اند: « یک وقت آهنگ با کلامی همراهی می شود که مثلا سوز و گداز یک عاشق کاملاً جسمانی و مادی برای معشوقه ی خود است. سوز و گداز کذا به خاطر این است که عاشق به معشوقه دست پیدا کند و شبی را بااو تا صبح بگذراند. هیچ هدفی ندارد و هدف مادی است. این کلام حرام می باشد و دلیل حرمت آن نیز ابتذال و گمراهی رسالت ادبیات آن است.» در خصوص ضعف محتوائی کافی است به این نکته که یکی از محققین می گوید اشاره شود " ، موسیقی [ ِ ایرانی ِ] امروز نسبت به موسیقی بعد از مشروطه حوزه ارجاعیش را محو کرده است. موسیقی دان امروز ارتباطش را با شاعر و شعر زمان خودش قطع کرده و حرف زمانش را نمی زند. این در حالیست که موسیقی دوران مشروطه با شعر عشقی و ایرج و عارف گره خورده است. شاید به علت انفکاکی که میان شعرا و موسیقی دانان صورت گرفته و این شاید به علت صنعتی شدن موسیقی بوده است که می تواند از فاصلهی به وجود آمدهی آن با اجتماع نشأت گیرد. یکی از دلائل دیگر آن هم می تواند پرداختن موسیقی دانان به تکنیک و غفلت از سنگر اصلی باشد. نوع سوم، موسیقی پست مدرن یا موسیقی شیطانی(به دلیل محتوای نهائی آن) امروز است که محصولی از فرهنگ توده ای و پست مدرنیسم است. هدف هم جــــز اسارت هویتی و فرهنگی انسان ها نیست و این می تواند ریشه در ضعف ارائه و دریافت موسیقی در جامعه و نفوذ ابتدائی سنت ها و سبک های جهانی در موسیقی رایج در ایران باشد. طبیعتاً مورد سوم محصول سردرگمی موسیقی و زمینه سازی دو مورد اول بوده است. به این ترتیب موسیقی سخت در بحران وارد شده و به همراه خود ادبیات شفاهی و یا کلام جوانان را نیز به سمت ابتذال می کشد. حال در نظر بگیرید فرهنگ یک موسیقی را، که هدف آن رمانتیزمِ قتل، غارت و وحشی گری است در جامعه شاهد باشیم. این فرهنگ چه خواهد بود؟!
موسیقی و فرهنگ، در حال حاضر چشم انداز و تعريف مشخصي از موسيقي جوان وجود ندارد. موسیقی که یک جوان برای فراگرفتن یا گوش دادن انتخاب می کند، تابع هیچ سلیقه ی جمعیِ تدوین شده ای نیست. رکن اول آن اشاعه موسیقی و سلیقه ی جهانی است، رکن دومِ آن هم سلیقه و قدرت یا میزان دسترسی جوانان یا تقلیدکورکورانه آنها است که از آن در تعابیر فرهنگ عامه گاه به سلیقه ی جمعی و فردیت مجازی تعبیر شده است. این سلیقه تابع هیچ اساسی نمی باشد و فقط دنباله روی وفق جمعی و رسانه های جمعی است. جوانانی که در هیچ نهاد آموزشی و رسانه ای نه ورقی در مورد موسیقی می خوانند و نه لغتی فرامی گیرند. آموزش موسيقي به کودکان،جزئي از کليت سيستم آموزشي و صرفا به منظور پرورش و تربيت موسيقيدان از ميان کودکان نيست. تلویزيون ساز را نشان نمي دهد. جوان ها سازها را نمي شناسد. مسلماً زمینه ساز این تقلید کورکورانه جهل مرکبی است که جوانان از موسیقی ایران و مضرات و هدف های ژورنالیستی موسیقی های وارداتی دارند و تا زماني که نتوان در سن مناسب، الگو هاي مناسب فرهنگي را به کودکان، نوجوانان وجوانان انتقال داد، نبايد انتظار داشت که آنان دچار خلاء فرهنگي نشده و جذب فرهنگ هاي موسيقيايي ديگر نشوند. نبايد هم انتظار داشت که موسيقي ايراني در برابر موسيقي هاي ديگري که تبليغ زيادي را هم پشت سر دارند، راه خود را باز کند. جوان [ ِایرانی] حق انتخاب زيادي ندارد. به رغم و قدرت تجاری شرکت های بزرگ ضبط و شرایطِ تولید مردم پسند، در نهایت کسانی که آهنگ ها را می خرند و با ریتم آن می رقصند تعیین کننده خواهند بود و سلیقه های تصادفیِ بی هدف انتخاب گر موسیقی خواهند بود. به قول آدورنو، در صنعت فرهنگ مشتری حرف آخر را نمی زند و فقط یک بازیچه است. هرچند که صنعت فرهنگ از ما می خواهد این طور فکر کنیم.. «گودوین» هم به شدت با این ادعا سرستیز دارد که ما در عصر و دورهای زیست میکنیم که تفاوت و تمایز میان هنر و فرهنگ تودههای مردم از میان برداشته شده است. با این روند "خرده فرهنگی جدید یا سلیقهایِ" رادیکال به رشد رسیده است. این خردهفرهنگ در اصالتِ طبع و مصرف، ضمن رعایت جدائی از دیگر اشکال ذوق و سلیقه عامه، با گفتمان سنتیِ فرهنگ پیوند دارد. بنابر این علاوه بر این که موسیقی و متعلقات آن عناصر یا صناعاتی از فرهنگ تعریفی مدرن هستند، اثری به درازای سابقهی سنتی موسیقی در میان افراد و جامعه به جای خواهند گذاشت.
برای بررسی و پژوهش موسیقی غیر غربی باید تمام جوانب فرهنگی را در نظر داشت. امروز غرب از اتنوموزیکولوگ می خواهد مانند انسان شناس رفلکسی، مثل یک شیشه عمل کرده و بدون اینکه خود دیده شده یا تاثیری روی کار بگذارد، داده ها را برایشان جمع آوری کند. بدیهی است با این نگاه جستارهای اجتماعی موسیقی هم مانند تبلیغاتِ مصرف گرای آن خواهد بود و به جای این که اصل موضوع را بیابد، دنبال بازار را گرفته و مثلا نیازهای شادی بخش موسیقی جوان را بررسی خواهد کرد. فرهنگ مجموعه ای از رفتارهای مشترک اعضای یک جامعه است. بنابراین شاید مهم ترین محور رویکردی در این مکتب آن باشد که فرهنگ را نه به صورت انتزاعی و یا حتی مادی، بلکه بیش از هر چیز به صورت "شخصیت" انسانی مورد توجه قرار می دهد که بر اساس داده ها و پایه های روان شناختی مطرح می شود. بنا براین شخصیت بر "هویت" یعنی خودآگاهی فرد از وجود "خویشتن" و تفاوت گذاری او میان "خود" و "دیگری" انطباق می یابد. "شخصیتِ پایه" وجه مشترک تمام کسانی است که فرهنگ واحدی دارند. در تمامی فرهنگ ها، "نهاد های اولیه" که موجد ظهور خصائص روانی واحد یا همان شخصیت پایه می گردند، و "نهاد های ثانویه" حاصل انعکاس تخیلات جمعی خواهش ها، نگرانی ها و محرومیت های، متمایزند. شخصیت پایه مخرج مشترک از جامعه است که خود را در یک شخصیت میانگین منعکس می کند و برآوردی از فرهنگ آن جامعه را می نمایاند.
هویت جوانان، «هویت» مجموعه عناصری از شخصیت فرد است که به وی امکان میدهد تا موضع خود را نسبت به جهان و دیگران مشخص کند. فرد صاحب هویت که تصویری خاص و روشن از خود و جامعه و جهان داشته باشد، در واقع معیار درونی نیز دارد. در این صورت هویت نایافتگی، مساویِ نبود معیار و نداشتن موضعی معین نسبت به وقایع اطراف میباشد.هویت در دو سطح فردی و جمعی مطرح می شود.هویت فردی به احساس "چه کسی بودن" تأکید میکند و هویت جمعی حوزهای از حیات اجتماعی است که فرد خود را با ضمیر "ما" متعلق و منتسب بدان میداند. هویت ملی و دینی نیز در ذیل هویت جمعی و اجتماعی مطرح است. مانند هویت دینی، ملی، قومی و.... در یک جامعه دینی مثل ایران دو عنصر دین و ملیت، سنگ بنای هویت ملی محسوب میشوند. چنانچه عدول از هویت ملی كه خود تركیبی از هویت های قومی است، صورت دهد، یك بی هویتی مطلق ایجاد خواهد شد. اما اگر بنیان ها درك و ضبط شوند، راه برای آینده باز است ودر این راه باید به هویت ملی ایران تكیه شود كه شالوده ی این هویت ملی اسلام خواهد بود. خرده فرهنگ ها از یك مسیرها و صافی هایی عبور كرده و اینك به مجموعه ای به نام فرهنگ ملی ایران رسیده است.
اصلي ترين نياز جوانان ما هويت معنوي و عزت اسلامي است. جامعه اي كه نتواند اين نياز نسل جوان را تأمين كند، در آينده با بيش ترين مشكل و نارسايي رو به رو مي شود و آينده جوامع امروز از آن كساني است كه هوشمندانه اين نياز جوانان را برآورده سازند. این هویت ملی یا معنوی همواره دستخوش تهاجم و یا تغییرات بوده است. از آن چه که قسمی تغییرات به علت استراتژی نهادی برخی تغییرات اجتماعی و سیاسی روی آمده است و هم چنین همین تغییرات اجتماعی موجب جهت گیری ها و هجمه های نظامی وفرهنگی کشورهای دیگر یا دشمنان مسلح به سلاح های گرم و سرد شده است. در زمان فعلی آن چه بیشتر ملاحظه می شود این است که دشمن، استحاله هويت نسل جوان را نشانه گرفته است و حمله به ارزش ها و باورهاي جوانان و تحقير ارزش ها و زير سؤال بردن آن را مورد هدف قرارداده است. با این حال خرده فرهنگ موسیقی که یکی از قطارهای تمدن ایرانی است دچار انحراف مسیر گشته و یکی از خطرات جدی برای هویت و تمدن ایرانی محسوب می شود.
نتیجه، همان طور که ملاحظه می شود راه های باز برای ورود دشمنان به حریم عاطفی و علاقمندی های جوانان که با مصرف موسیقی تأمین می شود از عدم همپوشانی مولفه های ملی نشأت می گیرد. عدم وجود راه و زمینه های لازم برای توانمندی درک موسیقی باعث انحراف به سوی نمونه های در دسترس با فاکتورهای هیجان، تصویر، تبلیغات و انحرافات اخلاقی و مذهبی موجبات از دست دادن هویت ملی و دینی می شود. موسیقی با ابزارهای کلامی شیطانی در مقابل ادبیات اسلامی قرار می گیرد و این خدشه ای به ادبیات کلامی و متقابلاً به مفاهیم اسلامی و باورهای اسلامی خواهد زد. چه این که موسیقی در صورت آشنائی جوانان به عنوان خرده فرهنگ ملی با صلاحیت های اسلامی می تواند در خدمت تلطیف، تسکین و مهرورزی شود و در نقطه ی مقابل، اگر زمینه های ملی آن در نظر گرفته نشود، چه با تعلق مذهبی و چه ضد مذهبی، یا باعث کم رنگ شدن جایگاه وعظ و خطابه می گردد و یا در مقابل مسجد و منبر قد بر می افروزد. بدیهی است دشمنان از راه دوست وارد می شوند و در پی این هستند که جوانان، باورها و هویت آنان را مورد ضرب و شتم اساسی قرار دهند چه این که پایداری انقلاب اسلامی چنان ضربه ای به استکبار است که هیچ تاب تحمل آن را ندارند. موسیقی یکی از همراه ترین و دوست ترین افراد است که با انحراف آن فرد و شخصیت او به انحراف کشیده می شود. بلی! آن دسته از ما که مورد ضرب و شتم قرار گرفته ایم یا در معرض آن هستیم، بیش تر از طرف کسانی تهدید می شویم که شبیه ما هستند یا در جهت جریان شنا می کنند، نه غریبه ی بیگانه ی اسرار آمیزی که اسطوره های محافظه کارانه را با سماجت مطرح می کند. به این ترتیب ضرورت توجه به تفاوت ماهیتی موسیقی رایج با موسیقیِ مناسب ایران مشخص می شود. موسیقیِ[عالمانهی] ایرانی می بایستی چندان در عرصهی نشر خود محکم و فعال باشد و چنان مخاطبانی داشته باشد که علاوه بر ایجاد پل ارتباطی فرهنگی و هویتی میان افراد اجتماع و نسل ها، به قول رهبر معظم انقلاب اسلامی در آن نه برای تمدن ایرانی بلکه برای جهان مخوف، جهت گیری درستی صورت بگیرد.

