دانش های انکار شده،
در میان نقطه نظرات و تعاریف خاصه ی «آموزش» شاید به اصالت آن برای پیشرفت و ترقی یک جامعه برخورد کنیم. آن چه امروز محسوس است، "آموزش" یک رکن برای امر تربیت اجتماعی است. انسان ها ملزم به آموختن آن چه باید بکنند هستند. همه ی برنامه ریزی های کلان اجتماعی به نوعی مهندسی می شوند تا افراد مشغول در اجتماع معلومات مورد نیاز خود را برای مشغولیت بیابند و این یابندگی، در جستن علوم متعلق به آن صورت می گیرد. این فرایند جستن و یافتن به آموزش تعبیر و تخصیص شده است.
اکثر مراکز اجتماعی، نهادها و سازمان ها نیز قبل از آن که افراد آموزش ببینند آن ها را درک کرده و این آموزش را خود برایشان مهیا می کنند. در برخی موارد هم با نیاز سنجی آموزش ها جدا و بهره برداری از فنون و علوم به موازات آن شکل گرفته و از راه ثبت نام و آموزش افراد در این مراکز و پس از فارغ التحصیلی مراجعه به مراکز مجری فن فعالیت می کنند. لکن امروز به علت محور بودن تکنولوژی در اکثر امور، سطوح آموزش و معلومات بالاتر رفته و به ارشدیت علمی رسیده است. مشغولیت اجتماعی نیز علاوه بر رقابتی شدن، با محوریت دانش صورت می گیرد. البتـــه گاه وجود توازن در مشغولیت و آموختن ها در عمل کتمان شده است و عدیده افرادی با وجود دانش های لازم و کافی جایگاه علمی در اجتماع بر خود نیافته اند. این شاید از نادیده گرفتن روش سنت در تجدید نظرهای آموزشی بوده است که در آن تأکید شده «عالم بی عمل به زنبور بی عسل مانَـــد» و وجودآن برای جامعه چندان فرقی نخواهد داشت مگر توقع این فرد برای انتخاب نقش متناسب با دانسته های خود در جامعه ی موجود! پس سرمایه گذاری برای کسب چنین دانشی بی اثر خواهد بود همانند کسی که زنبورستان بی عسل را صاحب باشد، تیمار کند و بیفزاید، دوباره و سه باره تیمار کند و همین کار او باشد. بالاخره این زنبوردار خواهد مرد؛ نه از گرسنگی بلکه از بی اثری.
گاه مشغولیت و عمل هست ودانش نیست و این بقایای شیوه ی سنتی و یا شیوه ای دیگر که در زمان حال جای بحثی ندارد. حالت دیگری از دانش هست که به صورت مخفی در کلمه ی «نیست» جمله ی قبل نهان است. چنانکه تجربه ای دانش اعتباری به «هست» ندهد، اینجا همان نیست، تک فَرنِشین آن جمله است. پس تجربه و به تبع آن دانش می تواند باشد و انکار شود. البته اگر نیک بنگریم، این ناشی از انکار یک وجود نیست بلکه عدم وجود سنجه هایی برای انطباق اطلاعات افراد با معیارهای استنادی آموزشی است.
امروز آموزش شغلی از اهم توجه های دستگاه ها وسازمان هاست. تا جائی که این لازم از طریق ایجاد رابطه ی مستقیم دوره های آموزشی طی شده توسط شاغلین با مزایای شغلی آنان در اکثر سازمان های مترقی تثبیت شده است. لکن این دوره ها به جز چند رقمی چرک کف دست در ازای افزایش رتبه ی اداری هیچ اعتبار دیگری برای استفاده از این مطالعات در هست شدن دانش و یا استناد داشتن دانش جلوه نمیدهد. اهداف سازمان ها تأمین می شود و دانش فی نفسه افزایش می یابد اما به تور سنجه ها نمی گیرد یا جایگاه و شخصیت علمی افراد را تکان نمی دهد. این جا با توجه به این که دوره هایی شامل پودمان های آموزش علمی هم طراحی شده است، می توان یک برنامه ریزی آموزشی برای ردیف های شغلی در نظر گرفت و آموزش های افراد که نیاز های علمی سازمان ها را تأمین می کند، سنجه های علمی را نیز در نظر داشته باشد تا علاوه بر این که افراد با انگیزه های بیشتر دوره های آموزشی را طی کنند، نیاز علمی و سازمانی خود را تأمین می کنند، به نوعی خود را در جستجوی دانش حس کنند و دوره های آموزشی را با پشتکار و چشم اندازی بهتر طی کنند. در این جا علاوه بر این که تجربه ی شاغلیت سازمانی در کنار دانش قابل سنجش قرار می گیرد، اعتبار یافتن افزایش رتبه و حقوق هم با طی کردن پودمانها یا مقاطع علمی معنی بهتری می یابد. می توان گفت در اعتبار یافتن این حالت برای افراد سازمان، دیگر کسی شاغل نخواهد بود بلکه در مسیر ترقی و افزایش دانش خود خواهد بود البته بسته به استعداد و توانایی خود؛ در عین این که زندگی می کند، اشتغال دارد، تحصیل هم می کند و در راستای کار خود دانش خود را می افزاید. این فرد هم به شغل خود عشق خواهد ورزید و هم به دانش خود.
حالت دیگری هم هست و آن وجود برخی دانش ها یا تجربه های ثبت نشده در افراد هست که گاه نادیده گرفته می شود. البته یک اقدام ابتکاری در سال های گذشته برای این مورد انجام گرفته است و آن ارائه ی گواهی به خبرگان حائز شرایط علمی برخی رشته های هنری می باشد ولکن گاه دیده می شوند افرادی به عنوان مثال شاعر که ضمن این که استعدادهای فنی و احساسی برای این رسته ی اجتماعی دارند، اعم از اطلاعات از قبیل دانستن آرائه ها، تاریخ و مسائل دیگر در زمینه ی هنر و توانمندی خود، تجربه، توانایی و آثار شان بیش از فارغ التحصیلان مراکز علمی (مانند کارشناس ادبیات) هست ولی هیچ گاه این جایگاه اجتماعی برایشان نیست. نظیر طراحان، عکاسان، معماران و مخترعینی که شاید به نوبت خود حتی اموزش های خاصی را هم در کمراکز مختلف دیده اند اما به دلیل بی سرانجام بودن آن ها یا نامعتبر بودن گواهی آن ها هیچ گاه از این همه آموزش و علم هزینه بر و زمان بر، به جایگاه علمی در اجتماع دست نیافته اند؛ اگر چه عالمان جامعه این افراد را جزء دانایان یک فن قرار بدهند. البته شاید علت از این باشد که این افراد در سازمان های معتبر و گروه های علمی قرار نگرفته و از سرِ خود دنبال دانش رفته اند، اما بالاخره بایستی جامعه این افراد را ببیند یا نه؟!
امروز مراکز متعددی علی الخصوص در زمینه ی آموزش های کارگردانی، خط، طرح، کامپیوتر، بازاریابی و ... وجود دارند که شاید برخی از افراد در طی دوره های آموزشی آن بسیار وقت صرف کرده اند لکن گواهی هایی که صادر می شود معمولاً بی اثر است و اگر اثر هم داشته باشد هیچ گاه این موثرات در کنار به یک معنی واحد نمی رسند. آیا نمی توان هدف، مسیر و قالب مشخص برای آموزش های غیر دانشگاهی معمول طرح نمود تا آنان که آموزش های مفید و موثری می بینند و استعدادهایشان هم شکوفا می شود از این راه منتفع، دارای ارزش و ملاک باشند.

