
گزیری به چاهی در افتاده بود
که از هول او شیر نر ماده بود
بد اندیش مردم به جز بد ندید
بیفتاد و عاجز تر از خود ندید
... سعدی شیرازی
به هر پدیده اجتماعی و فرهنگی دست کم از دو زاویه متفاوت می توان نگریست: نخست آنکه به مشهودات زمانه و آن چه از پیشینیان رسیده اکتفا کرد و با آن همنوا شد و ره چنان رفت که رهروان رفته اند . دیگر آن که به میراث آن ها مستقل اندیشید، چون و چراکرد ودر نهایت موضعی درست، مستدل وقابل دفاع اتخاذ کرد.
از جمله «صادق هدایت»، آراء، اندیشه ها، آثار و جایگاه واقعی اجتماعی وادبی اوست. کسی که با وجود آثار اندک(سی و چند داستان کوتاه و یک رمان کوچک)، بیش از همهی نویسندگان پس از مشروطه موردتوجه جامعهی شبه روشنفکری داخل و خارج قرار گرفته؛ به گونه ای که حجم نوشته ها در بارهی او چندین برابر کل آثار او است.
کانون اندیشه ی جوان با عطف نویس فوق اقدام به چاپ کتاب «راز شهرت صادق هدایت» به قلم محمد رضا سرشار نموده است. چاپ اول کتاب در 199 صفحه قطع رحلی به سال 1385 به قیمت 18.000 ریال تحت عنوان نقد و تفسیرمنتشر شده است. این کتاب یک مطالعهی فرهنگی است که جدای از نوشته های صادق هدایت زندگی و اندیشهی او را از مورد بحث قرار داده است . شناخت اندیشهی هدایت نیز از راه بررسی زندگی و آثار او صورت می گیرد.
انتخاب هدایت به عنوان یک روشنفکرمآب قرن بیستم از میان غرب زدگان دوران مدرن ایران صورت گرفته است. غرب زدگانی که علاوه بر ایمان به تجدد پشت پا به سنن خود زده و در سلک یک هنرمند خواسته اند تیشه به ریشهی آن بزنند آنهم با نیست انگاری و مردم فریبی.
نا آشنایان با جریان های پشت پردهی فکری و سیاسی جهانی ممکن است چنین تصور کنند که شهرت وسیع، فراگیر و اغلب ناگهانی برخی از چهره های ادبی و هنری در سطح جهان، در دوران معاصر دقیقاً برخاسته از استعدادها و توانمندی های حرفهای و عظمت واقعی شخصیت ادبی و هنری این افراد است. حال آنکه دست کم امروز پس از افشاگری های دیرهنگامی که به عنوان اطلاعات سوخته و بلامصرف راجع به برخی از این چهره ها شده یا تحقیقات و کشف های مستقل بعضی محققان پیگیری که در بارهی عده ای از این به اصطلاح مشاهیر صورت گرفته، کاملاً آشکار شده است که ماجرا به این سادگی ها نیست. پشت شهرت های مشکوک حساب و کتاب های دقیق ایدئولوژیک نهفته است. (صفحه ی 21) نمونه ی این نوع ستاره سازی که امروز مانند جایزهی نوبل در ادبیات صورت می گیرد، اعطای جایزهی ادبی پائولوکوئیلو که علاوه بر حمایت از کتاب های مشابه و جریان سازی ادبی، چنین عرفای پست مدرنی را جهانی کرده و در حافظه ی تاریخ ثبت می کند. به یقین اگر انقلاب اسلامی صورت نمیگرفت، به اسم کسانی چون صادق هدایت نیز جوایزی دایر می شد وخدا را شکر که با چنین نورریزانی سیاهی های زمستان مدرنیتهی رضاخانی خود را نشان داده اند. طبیعتاً این چهره سازی ها با امپریالیسم فرهنگی و تمایلات تجاری صرف ایجاد می شود. مثلا اگر جراید متعددی چاپ شودو در آن گفته شود«سال بلو» یک رمان نویس بزرگاست، مردم آن را باور خواهند کرد(صفحهی 22). این رفتار تا حدود زیادی از سوی دوستان هدایت، رادیوبی بی سی و ... برای افزایش شهرت صادق هدایت شکل گرفت.
در زمانی که گوش همه چپی ها به رادیولندن بود، غوغای هدایت از آن پخش شده و او را مانند یک پیشوای غرب گرا(یا اسلام ستیز) معرفی می کند.خودهدایت می گوید« اصلا کسی خبر نداشت که چه معلوماتی صادر می کنم، چه مجهولاتی را دفع می کنم. ولی حال شده ام گاو پیشانی سفید، شهرهی آفاق، تمام اعمالم و حرکاتم ثبت و ضبط می شود...فلانی چه می خورد؟ کجا می رود؟ با کی حرف می زند؟ اهل چه فسق و فجوری است؟ وحشتناک است. چرا؟ زکی سه! ... برای این که تو رادیو بی بی سی برایم لقمه گرفته اند و حرفم را زده اند. » در حالی که به قول نیما یوشیج آثار هدایت خامی های زیادی دارد و آن ها را با عجله نوشته است. عده ای دور او جمع شده و بزرگش کردند و بعدازمرگ نیز او را نردبام ساختند. (صفحه ی 155)مجریان سیاستهای تسلط جهانی با استفاده از روش همانند سازی تبلیغ چنین ستاره هایی و درونی سازی فرهنگی (مجله دانشجو،شماره 1، چگونه...، محسن ردادی )از راه نوشته های این قبیل افراد و طرفدارانشان سعی در انحلال فرهنگی توده های اصیل داشته و به بر اندازی نرم فرهنگ آن ها می اندیشند. این در حالی است که نظام کشور در دوران تحول مدرن (دوران پهلوی) توجهی به پروراندن متخصص با شخصیت نداشته و همه ی فارغ التحصیلان دانشگاه هاو خوانندگان مطالب چنین نویسندگانی آدم های سازشکار، آرام یا حرف شنو ویا دانشمندان پر از معلومات هیچ کاره بودند. (غرب زدگی، جلال آل احمد، انتشارات رواق1341 صفحه ی 216) و صادق هدایت نیز ماننددیگر روشنفکران به مخالفت و جدال با روحانیت که پرچمدار و مبلغ اسلم است می پرداخت.(در خدمت و خیانت روشنفکران، جلال آل احمد، انتشارات، رواق چاپ سوم،صفحه ی 258 ).
اکنون برای مثال چند عنوان جدال صادق هدایت با دین را ذکر می کنم:
1-اسلام ستیزی در قالب عرب ستیزی با معرفی موسیقی عرب به عنوان موسیقی خشن در کتاب حاجی آقا و همین در معرفی خیام به عنوان نمایندهی ذوق خفه شده و روح شکنجه دیده و شورش ایران بزرگ در برابر استیلای عرب که مسموم شده است.
2- ستیز با سنن اسلامی از راه ستیز با علمای اسلامی در کتاب توپ مرواری واستهزاء شهادت طلبی ورستگاری جاوید و تمسخر آیات جهاد و القاب لقب پنی سلین به حضرت علی (ع)
3- معرفی روحانی به عنوان چهره ای خشن و بی احساس در قطعهی سه قطره خون والقای چهرهی نفرت انگیز در داستان حـــاجی اقا
موارد بسیاری از این قبیل محاربه با دین این روشنفکر غرب زده در کتاب مورد بحث قرار گرفته است که با وجود نگاه های شناختی بسیاری از افراد به این چهره، مطالعهی آن برای شناختن جریان فکری غرب زده که در ادبیات جاری است، بسیار مفید خواهد بود. صادق هدایتی که اسیر افسون فیلم های اکسپرسیونیستی و خودکشی هم اتاقی چینی خود بوده پس از مدتی جدال با سایه ی خود یا خیانت دختر فرنگی از زندگی فرار می کند.

